معضلات اجتماعی ایران اسلامی
فقر و بيكاري
به خوبي ميدانم كه گفتن و نوشتن درباره فقر و بيكاري هرگز مانند لمس و احساس آن نيست. در اين ميان، وضعيت زنان خودسرپرست قابل تاملتر است؛ زناني كه بهدليل فوت يا ازكارافتادگي و معلوليت همسر و ترك همسر (متواريشدن)، زندانيبودن او، طلاق يا اعتياد شوهر و... بار مسوِوليت زندگي و سرپرستي فرزندان را بر دوش ميكشند.
بهنظر ميرسد10 درصد خانوادههاي ايراني داراي سرپرست زن هستند و چيزي حدود /51 ميليون خانواده را با جمعيتي حدود 5 ميليون نفر تشكيل ميدهند. برخي تحقيقات نشان ميدهد حدود 35 درصد اين قبيل خانوادهها با استفاده از مستمري ناكافي سازمان حمايتي يا اقوام و افراد نيكوكار با دشواري گذران زندگي ميكنند. بنابر آمارهای سازمان بهزيستي ، اكثر اين زنان رنجكشيده بسيار مشتاقند كه به جاي دريافت مستمري و احساس منفي ناشي از آن، عزت و خودارزشمندي كار و اشتغال را تجربه كنند. مطالعات نشان ميدهد كه سرپرست حدود 30 درصد خانوادههاي نيازمند و كمدرآمد، زنان هستند كه تقريبا 70 درصد آنان حرفه و آشنايي با يك كار مولد را ندارند.
اجراي طرح توانمندسازي و خوداشتغالي در سازمان بهزيستي اگر با كم و كيف مناسبي صورت گيرد، ميتواند در فرآيندي كوتاهمدت اين قبيل خانوادهها را خود اتكا كرده، از رنج فقر و بيكاري برهاند. بدون ترديد بيكاري، كمكاري و اشتغال ناپايدار و گذرا از عوامل مهم فقر و محروميت در يك جامعه محسوب ميشود. چون كار براي افراد فقير و خانوادههاي كمدرآمد و زنسرپرست اهميت اساسي دارد، سلامت رواني آنان درصورت بيكاري يا كار غيرمستمر بيشتر در معرض تهديد و بحران قرار خواهد گرفت. منتسكيو در كتاب روحالقوانين ميگويد: يك انسان بهدليل اين كه چيزي ندارد فقير نيست؛ بلكه فقير است چون كار نميكند. بيكاران عمدتا فقير و نيازمند هستند و فقر و بيكاري دو واژه قرين و مترادفند.
بيكاري آسيبي جدي است كه ميتواند بهداشت و سلامت خانوادگي و اجتماعي را دچار ناهنجاري و مشكل كند. نقش بيكاري در رواج خشونت و رفتارهاي مجرمانه در جامعه، سلب امنيت اجتماعي، متلاشيشدن خانوادهها، رواج فساد و فحشا، گسترش اعتياد، روابط ناسالم اقتصادي و رانتخواهي و...
غيرقابل انكار است و به قول داستايوسكي، دستهاي بيكار در توطئهاند. متاسفانه بايد اذعان كرد كه اقتصاد ما فسادپذير و رانتپذير است، چون بركار و اشتغال مولد استوار نيست. بيكاري در دهههاي اخير بهصورت يكي از مسائل حاد كشورهاي در حال توسعه درآمده و جنبههاي مختلف بيكاري در تار و پود خانوادهها و جامعه بهعنوان مشكلي مزمن نفوذ كرده است. در كشورهاي غربي نيز بيكاري يك مشكل جدي و مزمن اجتماعي به حساب ميآيد. آمارهاي رسمي در كشور ما متوسط نرخ بيكاري را /312 درصد اعلام ميكند كه در برخي نقاط با توجه به محروميت منطقه تا 30 درصد هم گزارش شده است.
بهعلاوه، درصورتي كه براي مساله بيكاري جوانان بهويژه تحصيل كردهها برنامهريزي و اقدام فوري صورت نگيرد، پيشبيني ميشود متوسط نرخ بيكاري جوانان تا دو سال آينده به مرز بيش از 30 درصد برسد. طبق مطالعات انجام شده، بيش از 70 درصد بيكاران دانشگاهي توان ورود به بازار كار را ندارند. در واقع دانشگاههاي آموزش محور ما توانايي كارآفريني و تربيت آموزشديدگان توانمند را در عرصههاي كار و حرفه، دارا نيستند.
در مفهوم دوم حق برخورداری از منابع و امکانات اجتماعی و اقتصادی مورد نظر است که اگر درآمد فرد از حد معینی پایین تر باشد به آنها دسترسی نخواهد داشت و بنابراین فقیر خواهد بود. در برخی از تعاریف، فقر چیزی فراتر از عدم تکافوی درآمد یا توسعه انسانی اندک تعریف می شود. بر این اساس، فقر همان آسیب پذیری، فقدان قدرت و توان ابراز عقیده است. مفهوم فقر همیشه با نحوه توزیع درآمد ملی یا درآمد سرانه همراه می باشد. در مطالعات اقتصادی شناسایی افراد فقیر معمولا در قالب تعیین خط فقر صورت می گیرد. اصولا محققان برای اینکه بتوانند دولت ها را مجاب کنند که برای کاهش فقر کاری انجام دهند، همیشه در تعریف خط فقر به حداقل ها بسنده می کنند. در دهه ۶۰، سطح متوسط درآمد در دهک میانی بود. یعنی نیمی از جامعه، کمتر و نیمی بیشتر از متوسط درآمد جامعه، درآمد داشتند.
اما در دهه ۷۰ تنها درآمد ۳۰ تا ۴۰ درصد و در دهه ۸۰ تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد جمعیت بیشتر از سطح متوسط درآمد بوده و در نتیجه روند نابرابری و راندن بخشی از جامعه به سمت گروه های زیر خط فقر به تدریج تشدید شده است. به عبارت دیگر، هم درصد خانوارهای زیر خط فقر بیشتر شده و هم شدت فقر افزایش یافته است. به اینها افزایش احساس فقر را هم می توان افزود.
تورم و فقر دو روی سکه هستند. تورم و گسترش فقر باعث شکاف بین زندگی شرافتمندانه و کار شرافتمندانه می گردد و همین امر موجب اختلاف روانی گسترده و ناهنجاری های بسیار عمیق می شود که توجه به آن بسیار ضروری است. آمار و اطلاعات نشان می دهد که اقتصاد ایران در برابر نابسامانی های درون ساختاری و برون ساختاری بسیار شکننده و منفعل عمل می کند و همین مهم نشان از بیماری ساختار اقتصادی می باشد.
اعمال کنترل های این چنینی موقتی بوده و مهار تورم لجام گسیخته نیاز به حرکت های اساسی دارد. شکاف طبقاتی مردابی است که میکرب فساد در آن زاد و ولد می کند. این موضوع دوسویه است به این معنا که هر دو طبقه را به فساد آلوده می سازد. از یکسو قشر مرفه و پولدار با امکاناتی که دارند به یک زندگی مشروع و عادلانه راضی نیستند. برای پیشگیری از فساد و فحشا و منکرات در مرحله اول ریشه مفاسد اقتصادی را باید خشکانید، جلوی ثروت های باد آورده را گرفت. به هر صورت مبارزه با مفاسد اقتصادی با موفقیت همراه نبوده است.
به این سوی جامعه می نگریم، قشرهای کم درآمد، عیالوار، از کار افتاده، بی سرپرست، بی خانمان مستاجر با اجاره بهای سنگین. خانواده هائی که با عائله پنج، شش نفره در یک یا دو اطاق محقر یا زاغه ها به سر می برند، خرج زندگی و تحصیل و لباس فرزندانشان را ندارند.
در چنین شرایطی فکر می کنید چه اتفاق می افتد. بنابراین در جامعه از یکسو رفاه و تجمل نقش تخریبی دارد که متاسفانه در تشکیلات ما به وفور دیده می شود و از سوی دیگر فقر و نیازمندی و بی عدالتی که زمینه فساد و فحشا را فراهم می سازد.
بسیاری از خانواده ها نیز براساس محاسبات جزو خانوارهای فقیر محسوب نمی شوند; ولی با کوچک ترین بحران مانند نیاز به درمان یا فوت سرپرست به زیر خط فقر می روند. بنابراین سیاست های دولت باید به گونه ای باشد که این طبقات را هم در برگیرد و آنها را حمایت کند. در صورتی که افزایش قدرت خرید برای طبقه فقیر و آسیب پذیر می تواند ما را در کاهش فقر و فقرا در کشور کمک جدی کند، اما سرانه های حمایتی آنقدر کم است که به عدد ناچیز خط فقر نیز نمی رسد.
مفاهیم: اعتیاد چیست؟
اعتیاد به عنوان یکی از بزرگترین معضلات دنیای معاصر به شمادمی آید
اعتیاد به مواد مخدر از چنان ابعاد وسیع آسیبی برخوردار است که بی اغراق میتوان از آن به عنوان هیولای بزرگ زندگی بشری نام برد.
متلاشی شدن شخصیت فردی، نابودی نهاد خانواده، افزایش انواع دیگر آسیبها و جرایم اجتماعی، کاهش بازدهی کاری و شغلی، افزودن بر افراد بیکار و سربار جامعه، اشغال تختهای بیمارستانی، کاهش نرخ بهداشت عمومی و دهها عارضه دیگر همگی وابستگی تام به میزان معتادان یک جامعه دارد.
در تعریف اعتیاد میتوان گفت: تمایل شدید جسمانی و روانی فرد به ادامه مصرف یک ماده که باعث تغییر در شرایط عادی وضعیت جسمانی، روانی و اجتماعی او میشود، اعتیاد نام دارد.
با این تعریف، به کسی که وابستگی جسمی و روانی به مواد مخدر دارد و ناگزیر است مصرف مشخصی از آن را به طور مستمر ادامه دهد، معتاد گویند.
پدیده اعتیاد به مواد مخدر و توجه به آن به عنوان یک معضل اجتماعی تقریباً پدیده نوظهوری است که از عمر آن شاید بیش از صد و پنجاه سال نمی گذرد. البته مصرف مواد مخدر و حتی عادت و نیز استعمال تفننی بدان، تاریخی طولانی دارد. لیکن از قرن نوزدهم به بعد است که به سبب تأثیر فراوان بر جنبه های متفاوت زندگی اجتماعی انسانها، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است.
یک فرد سالم برای اینکه به یک معتاد تبدیل شود باید فرایندی سه مرحلهای را بگذراند.
مرحله اول - آشنایی: در این مرحله شخص در اثر مسامحه یا تشویق دیگران یا میل به انجام یک کار تفریحی یا کنجکاوی یا علل دیگر مانند کسب لذت ، به مصرف مواد مخدر آشنا میشود.
مرحله دوم - میل به مواد: در این مرحله، بدن هر روز به مواد بیشتری نیاز پیدا میکند و بعد از مدتها استفاده نامرتب از موادمخدر، شخص دچار شک و تردید شده، برای رهایی از آن با امیال خود دست به مبارزه میزند.
مرحله سوم - اعتیاد: در این مرحله فرد دیگر نمیتواند دوری از مواد مخدر را تحمل کند. در این مرحله عدم دسترسی به مواد مخدر منجر به اختلالات شدید فیزیکی و روانی در فرد میشود و او به وابستگی تام دچار میشود.
نشانههای اعتیاد:
فرد معتاد شاید در وهله اول نپذیرد که معتاد شده اما وابستگی اجتناب ناپذیر وی به مواد مخدر سرانجام واقعیت را بر او آشکار خواهد کرد.
از سوی دیگر علاوه بر وابستگی ناگزیر به مواد مخدر چنین فردی دارای ویژگیهای دیگری نیز هست. چند ویژگی متداول معتادان عبارت است از: یبوست، کاهش فشار خون، کوچک شدن مردمکهای چشم، تهوع، نامفهوم شدن تکلم و ادای کلمات، عکسالعملهای کند، خارش پوست، احساس تنگی نفس و کند شدن تنفس، کاهش حافظه، زرد شدن رنگ پوست، گودی زیر چشم. در عین حال سوختگی روی لباس، عدم تحمل برای استقرار در یک جمع و مکان به مدت طولانی از جمله نشانههایی است که اگر فردی واجد آن بود باید احتمال آلودگی وی به مواد مخدر را داد.

دفتر خاطرات اعمالمان را روز قیامت باید باز خوانی کنیم بیایید از همین حالا خوب بنویسیم.