جملات و متن ادبی زیبا از مولانا

جملات و متن ادبی زیبا از مولانا

 

 

از کسی پرسیدند:« چند سال داری؟»
گفت:« هجده، هفده، شاید شانزده، احتمالا پانزده…! »
رندی گفت:« از عمر چرا می دزدی؟ این طور که تو پس  پس می روی، به شکم مادرت باز می گردی!» مولانا

. . .

در خود به طلب هر آنچه خواهی که توئی. مولانا 

. . .

چون جواب احمق آمد خامشی      این درازی در سخن چون می‌کشی؟ مولانا 

. . .

بگذار آبها ساکن شوند تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی. مولانا

. . .

اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی .مولانا

. . .

دراین خاک،دراین پاک،به جز عشق،به جزمهر،دگرهیچ نکاریم.مولانا

. . .

گر در طلب لقمه نانی نانی     گر در طلب گوهر کانی کانی 

این نکته رمز اگر بدانی دانی     هر چیز که اندر پی آنی آنی .مولانا

. . .

در پی هر گریه آخر خنده ای است.مولانا

. . .

ما در این انبار گندم می کنیم *گندم جمع آمده گم می کنیم

می نیندیشیم آخر ما به هوش *کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست *وز فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن *و انگهان درجمع گندم کوش کن

گرنه موشی دزد در انبار ماست *گندم اعمال چل ساله کجاست

ریزه ریزه صدق هر روزه چرا*جمع می ناید در این انبار ما مولانا

موش = نفس      گندم = جان – روح     انبار = جسم

. . .

بر قضای عشق دل بنهاده‌اند    عاشقان در سیل تند افتاده‌اند 

یکدمی بالا و یک دم پست عشق    گر به در انبانم دست عشق مولانا

. . . 

سخن را چو بسیار آرایش کنند،هدف فراموش میشود. مولانا

. . .

کسی که ندای درونی خود را می شنود، نیازی نیست که به سخنان بیرون گوش فرا دهد. مولانا

. . .

گشاده دست باش ،جاری باش ،کمک کن (مثل رود)

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)

 اگرکسی اشتباه کردآن رابه پوشان (مثل شب)

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )

اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه ) مولانا 

 

نوشته های ادبی از بزرگان جهان

نوشته های ادبی

 

 

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...

 

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!

که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...

 

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید...

 

 

 
                 

 

   

چقدر ثانیه ها نامردند


گفته بودند که بر می گردند


برنگشتند و پس از رفتنشان


بی جهت عقربه ها می گردند


آه این ثانیه های نامرد


چه بلایی به سرم آوردند


نه به چشمم افقی بخشیدند


نه ز بغضم گره ای وا کردند


از چه رو سبز بنامم به دروغ


لحظه هایی که یکایک زردند


لحظه ها همهمه هایی موهوم


لحظه ها فاصله هایی سردند


آه بگذار ز پیشم بروند


لحظه هایی که یکایک دردند


 
                 
   

قاصدك باز اگر برگشتي


و اگر پرسيدت ز فلاني چه خبر


تو خودت حال مرا مي داني


بوسه بر دستش زن


و بپرس...


 


قاصدك پر زد و رفت


بالهايش خيس


جمله هايم نصفه


و تو مأيوس شدي


كه فلاني باز نفهميد


كه در وادي عشق


حرف زدن ممنوع است !


 

 

 
                 
 
 

(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)

 ... بــــــــــــــــــــوق ...

 شماره مورد نظر در شبكه زندگی انسانها موجود نمی باشد،

لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !

 .

.

.

.

 هفت شماره دیگر

 (دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

 ... بــــــــــــــــــــوق ...

 مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد !

 .

.

.

.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یكتا)

 ... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

 ... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

 ... بــــــــــــــــــــوق ...

 سلام ... خدای من !

 اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یكبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچكس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

 

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

 منتظر تماس شما هستم . انسان !

 .

.

.

.

خداوندا ...

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت

مرا تنها تو نگذاری

که من تنهاترین تنهام؛ انسانم

 

خدا گوید :

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

تو ای انســــان !

بدان همواره آغوش من باز است

شروع كن ...

یك قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من ...

 

 
                 

   

 

   

وقتی پروانه عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد، تازه قصه ی

زندگی آغاز شده است. زیرا دیگر نه می تواند پرواز کند و نه بمیرد.

 

 

 
                 

 

 

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان

اما بقدر فهم تو کوچک میشود

و بقدر نیاز تو فرود می آید

و بقدر آرزوی تو گسترده میشود

و بقدر ایمان تو کارگشا میشود

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود

و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر

بی برادران را برادر می شود

بی همسرماندگان را همسر میشود

عقیمان را فرزند میشود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه میشود

در تاریکی ماندگان را نور میشود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

 بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید

از ناجوانمردیهــا

ناراستی ها

نامردمی ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند

چگونه بر سر سفره ی شما

با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند

و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد

و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

مگر از زندگی چه میخواهید

که در خدایی خدا یافت نمیشود؟

که به شیطان پناه میبرید؟

که در عشق یافت نمیشود

که به نفرت پناه میبرید؟

که در حقیقت یافت نمیشود

که به دروغ پناه میبرید؟

که در سلامت یافت نمیشود

که به خلاف پناه میبرید؟

و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید

که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!

 

 
                 

 

عاشق شدن

آنقدر بخندي که دلت درد بگيره

بعد از اينکه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا نامه داري

براي مسافرت به يک جاي خوشگل بري

به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي

به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي

از حموم که اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !

آخرين امتحانت رو پاس کني

کسي که معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت مي خواد ببينيش بهت تلفن کنه

توي شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نمي کردي پول پيدا کني

براي خودت تو آينه شکلک در بياري و بهش بخندي !!!

تلفن نيمه شب داشته باشي که ساعتها هم طول بکشه

بدون دليل بخندي

بطور تصادفي بشنوي که يک نفر داره از شما تعريف مي کنه

از خواب پاشي و ببيني که چند ساعت ديگه هم مي توني بخوابي !

آهنگي رو گوش کني که شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره

عضو يک تيم باشي

از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کني

دوستاي جديد پيدا کني

وقتي "اونو" ميبيني دلت هري بريزه پايين !

لحظات خوبي رو با دوستانت سپري کني

.کساني رو که دوستشون داري رو خوشحال ببيني

يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده

عصر که شد کنار ساحل قدم بزني

يکي رو داشته باشي که بدوني دوستت داره

يادت بياد که دوستاي احمقت چه کارهاي احمقانه اي کردند و بخندي

و بخندي و ....... باز هم بخندي

اينها بهترين لحظه‌هاي زندگي هستند

 

قدرشون روبدونيم

 

زندگي يک مشکل نيست که بايد حلش کرد بلکه يک هديه است

که بايد ازش لذت برد

 

 
                 

 

من گوش دادن را دوست دارم.چيزهای زيادی را با دقيق گوش دادن فرا گرفته ام.

اما بسياری از مردم هرگز به چيزی گوش فرا نمی دهند!

 

 
                 

 

 این روزها در سرزمینی زندگی میکنم که در ان دختران هرزه شده اند !!!!

و پسران هرزه پرست...

 من امروز ایستاده ام !! و برای ایستادنم !! هزاران بار افتاده ام .

چه كسی میگوید كه گرانی اینجاست؟ دوره ارزانی است !!!

شرافت ارزان !! تن عریان ارزان !! و دروغ از همه چیز ارزانتر ...

تن مرد و نامرد‌ يکيست ، روزگار بايد بگذرد , تا بدانيم (( مرد )) کيست.

 

 

 
                 
 

 

 

 

 

 لازمه موفقيت:

 در توانائی تمرکز انرژی ذهنی و جسمی و بدون وقفه بر روی يک مسئله است .

بی آنکه احساس خستگی کنيد.

 

 
                 
 

 

ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم.

 

 
                 

 

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:

«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».

 

 
                 

 

بدبختی انسان از جهل نیست از تنبلی است.

 

 
                 

 

هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس.

 

 
                 

 

برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی، کسی باش که تا به حال نبودی

جملات پندآموز و متن های ادبی دکتر علی شریعتی    

 

    
  
 
     
                متن یا جمله ای از دکتر شریعتی که به نظرتون جالب و زیباست اینجا بنویسین تا بقیه هم بخونن
   
   
 
               من از معراج آسمانها می آیم
همه ی طبقات آسمان را گشته ام ، در دل ستاره باران نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان تاخته ام ، صحرای ابدیت را درنوردیده ام ، بال در بال فرشتگان ، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام ، با خدایان ،ایزدان با همه ی الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند آشنا بوده ام .از هر جا ، از هر یک یادی ، یادگاری ، برایت آورده ام . از سیمای هر کدام زیباترین خط را ربوده ام ، از اندام هر یک نازنین طرح را گرفته ام ، از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و ، با دست و دامنی پر از خطها و رنگها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی ، از معراج نیمه شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو – ای دامن حریر مهتاب شبهای زندگی سیاه من – فرود آمده ام ، نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمانها آورده ام در دامن تو ریزم . برگرفته از کتاب هبوط در کویر    
   
       
               --------------------------------------------------------------------------------
متن زیر قسمتی از نامه دکتر علی شریعتی است که در کتاب آری این چنین بود برادر آورده است.مخاطب نامه بردگانی هستند که دکتر شریعتی (به هنگام بازدید از اهرام مصر و مشاهده شکوه و عظمت آنها و همچنین نقل قول راهنما توریست ها که از رنج هایی که بردگان در آن زمان متحمل می شدند) بر آن شد تا نامه ای به آن بردگان بنویسند:
ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.
   
   
       
               خلقت انسان ------------------------------------------------- رودها در قلب دریاها پنهان میشدند و نسیم ها پیام عشق به هر سو می پراکندند ,و پرندگان در سراسر زمین ناله ی شوق بر میداشتند و جانوران,هر نیمه,با نیمه ی خویش در زمین می خرامیدندو یاس ها عطر خوش دوست داشتن را در فضا می افشاندند و اما ...خدا همچنان تنها ماند و مجهول,و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس! و در آفرینش پهناورش بیگانه.می جست و نمی یافت.
آفریده هایش او را نمیتوانستند دید ,نمیتوانستند فهمید,می پرستیدندش,اما نمیشناختندش و خدا چشم براه (آشنا)بود.
پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت...و.....وخداوند خدا ,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!هیچکس او را نمیشناخت,هیچکس با او (انس )نمیتوانست بست..........................(انسان)را آفرید!و این نخستین بهار خلقت بود.
   
   
       
               در درد ها دوست را خبر نكردن خود يك عشق ورزيدن است.تقيه ي درد,زيباترين نمايش ايمان است.به محبت خلوصي مي بخشد كه سخت شيرين است.رنج تلخ است,اما هنگامي كه تنها مي كشيم,تا دوست را به ياري نخوانيم,براي او كاري مي كنيم و اين خود دل را شكيبا مي كند,طعم توفيقي مي چشاند.    
   
       
               تنها نعمتي را كه براي تو در مسير اين راهي كه عمر نام دارد ارزو مي كنم,تصادف با يكي دو روح خارق العاده,با يكي دو دل بزرگ ,با يكي دو فهم عظيم و خوب و زيباست.چرا نمي گويم بيشتر؟بيشتر نيست.يكي,بيشترين عدد ممكن است.دو را براي وزن كلام اوردم و نيست.    
   
       
               چه گران بهايند انسان هايي كه بزرگواري ها و عظمت هاي خوب و دوست داشتني و زيبايي هايي لطيف و قيمتي انساني را دارند و خود از ان اگاه نيستند.اين از ان مقوله نفهميدن هايي است كه به روح, ارجمندي متعالي و عزيزي مي بخشد.    
   
       
               ادمي كه فقط در مصرف متمدن مي شود ,وحشي از او مترقي تر است.    
   
       
               مجهول ماندن,رنج بزرگ ادمي است.يك روح هر چه زيباتر است و هر چه داراتر است ,به اشنا نيازمند تر است    
   
       
               روح هاي بزرگ را از دو جا مي توان شناخت!يكي از نياز بيشتر اشان و يكي از درد هاي بيشتر اشان    
   
       
               به من تكيه كن!من تمام هستي ام را دامني مي كنم تا تو سرت را بر ان بنهي!تمام روحم را اغوشي مي سازم تا تو در ان از هراس بيا سايي!تمام نيرويي را كه در دوست داشتن دارم دستي مي كنم تا چهره و گيسويت را نوازش كند!تمام بودن خود را زانويي ميكنم تا بر ان به خواب روي!خود را,تمام خود را به تو مي سپارم تا هر چه بخواهي از ان بياشامي,از ان برگيري,هر چه بخواهي از ان بسازي ,هر گونه بخواهي باشم! از اين لحظه مرا داشته باش!    
   
                    
               طواف --------------------------------------------------- خدا ،قلب جهان است،محور وجود است،کانون عالمي است که بر گردش طواف مي کند،و تو در اين منظومه ،چه در کعبه ،چه در عالم،يک ذره اي،ذره اي در حرکت،هر لحظه جايي،يک حرکت هميشگي،فقط يک وضعي،و هر دم در وضعي ،هماره در تغيير ،در شدن،در طواف و اما هميشه و همه جا،فاصله ات با او ،با کعبه،ثابت!دوري و نزديکي ات بسته به اين است که در اين دايرهٔ گردنده،چه شعاعي را انتخاب کرده باشي.دور يا نزديک،ولي هرگز به کعبه نمي چسبي ،هرگز در کنار کعبه نمي ايستي،که توقف نيست،که براي تو ثبوت نيست ،که وحدت وجود نيست ،توحيد است.گرداب انسان ها بر گرد کعبه چرخ مي خورد و آنچه پيدا است،تنها انسان است ،اين جا است که مي تواني مردم را ببيني و مرد و زن نبيني، اين و آن نبيني ،من و او و تو وآنها را نبيني، کلي را ببيني،جزئي را نبيني،فرد در کلي انسان حل شده است، فناء فرد است،اما نه در خدا،در ما،در انسان،در مردم،بهتر است بگويم:در امت!اما فنايي در جهت خدا ،براي خدا در طواف خدا!
   
   
       
               ... پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی رنجزای گسترده ای. در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است. هیچ کس، هیچ چیز در اینجا "به خود" هیچ نیست. "بودن من" بی مخاطب مانده است. من در این بهشت، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای!" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم...    
   
       
               خداوندا، تو میدانی ، که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است. چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار    
   
       
               قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...
که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم
دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....
اما قلمم را به بیگانه نمی دهم
به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.
قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.
بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....
...... هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.
قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد
و قلم توتم من است
و قلم توتم ما است.
   
   
       
               دل يعني چه؟ دل يعني دل، نه يعني مغز مغز از آن صاحب مغز است و صاحب مغز متعلق به خانواده اش و خانواده اش منسوب به شهرش و شهرش مربوط به مملكتش ببين چه حسابش روشن است و معين و منطقي ! مو به درزش نمي رود! مغز يكي از اعضائ پيكر صاحبش است. همين! اما دل معجزه بزرگ و شگفتي است. حساب ديگري دارد. دل چيست؟ دل آن آدم فهميده اهل درد خوب با حالت لطيف عميق مرموزي است كه در اعماق درون بعضي از موجودات راست بالاي دو پا مخفي است.    
   
    
   
               خدا به همان اندازه كه براي كساني كه جز فهميدن نمي دانند دير ياب است,به همان اندازه براي كساني كه جز دوست داشتن نمي فهمند ,به اساني بوي يك گل استشمام ميشود    
   
       
               با همه چيز درآميز و با هيچ چيز آميخته مشو.در انزوا پاك ماندن,نه سخت است و نه با ارزش    
   
      
               وقتي كه بود نمي ديدم.وقتي كه مي خواند,نمي شنيدم............وقتي ديدم كه نبود..............وقتي شنيدم كه نخواند.............!    
   
       
               اكثريت مردم زندگي مي كنند بي انكه نيازي داشته باشند به اينكه بدانند چرا؟    
   
              |                  
               امروز گرسنگي فكر از گرسنگي نان فاجعه آميز تر است    
   
       
               هنر عبارت است از"كوشش انسان براي برخوردار شدن از آنچه كه بايد باشد اما نيست" پس انسان كه خود را تنها مي يابدبه وسيله هنر است كه مي خواهد بر اين زمين و آسمان كه با او بيگانه هستند رنگ آشنايي و تفاهم بزند تا آنرا درك كند. كار هنر، ساختن و خلق كردن چيزي است كه در اين زندگي و در اين طبيعت نيست،اما من نياز دارم كه باشد.    
   
      
               بسيار كم اند از آدمي زادگان كه انسان اند يا انسان مي شوند    
   
      
               چه بسيارند كساني كه هميشه حرف مي زنند بي آنكه چيزي بگويند و چه كم اند كساني كه حرف نمي زنند اما بسيار مي گويند    
   
      
               وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغ ها مي كند پر هايش سفيد مي ماند ولي قلبش سياه مي شود ............دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اصراف محبت است    
   
       
               وقتي عشق فرمان مي دهد, محال سر تسليم فرود مي آورد. به نيروي عشقي كه در نهان به خدا داشتم, و به قدرت پارسايي ها كه در خلوت خويش ورزيده ام, و به اعجاز ايمانم به نور, بر سر اين قيامت انفجار هاي بي امان فرياد زدم: آرام!.... شبم روز شد و نارم ,نيروانا. حريق نمرودي بر من گلستان ابراهيمي گشت. هر گلوله ي آتشي,گل سرخي!    
   
       
               نه من هرگز نمي نالم. قرن ها ناليدن بس است. مي خواهم فرياد كنم. اگر نتوانستم,سكوت مي كنم. خاموش مردن بهتر از ناليدن است.    
   
       
               هر كسي به اندازه اي كه احساسش مي كنند ,هست. هر كسي را نه بدان گونه كه هست,احساسش مي كنند, بدان گونه كه احساسش مي كنند هست.    
   
       
               اخلاص : يكتايي در زيستن يكتايي در بودن يكتايي در عشق!    
   
            
   
               دوست داشتن از عشق برتر است. و من هرگز خود را تا سطح بلند ترين قله ي عشق هاي بلند پايين نخواهم آورد.    
   
           
   
               چه تنگناي سختي است! يك انسان يا بايد بماند يا برود. و اين هر دو اكنون برايم از معني تهي شده است. و دريغ كه راه سومي هم نيست!    
   
       
               عشق تنها كار بي چراي عالم است چه آفرينش بدان پايان مي گيرد.
معشوق من چنان لطيف است كه خود را به بودن نيالوده است كه اگر جامه ي وجود بر تن مي كرد نه معشوق من نبود.    
   
       
               چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن ! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است    
   
     
   
               در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است    
   
       
                در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند،
و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد.
   
   
          
   
                زنده بودن را به بیداری بگذرانیم چرا که سالها به اجبار خواهیم خفت.    
   
               
   
                سوتک
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟ ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز وپی درپی، دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد، و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدین سان بشکند درمن، سکوت مرگبارم را .
   
   
    
   
               آتش و دریا من با عشق آشنا شدم
و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟
هنگامی دستم را دراز کردم
که دستی نبود.
هنگامی لب به زمزمه گشودم ،
که مخاطبی نداشتم.
و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،
که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!
« دکتر علی شریعتی »
   
   
       
               می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
   
   
       
               نوروز ------ نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است.
اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است مسلما" آن روز نوروز بوده است.
مسلما" بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز ، روز آفرینش است .
هرگز خدا جهان را و طبیعت را ، با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.
مسلما" اولین روز بهار سبزه ها روییدن آعاز کرده اند و رود ها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن
و این همه یعنی نوروز
   
   
      
               ای خدای بزرگ تو چه باشی و چه نباشی ، من اکنون سخت به تو نیازمندم.تنها به این نیازمندم که تو باشی.    
   
       
               اگر ایمان نباشد،زندگی تکیه گاهش چه باشد؟اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند؟اگر نیایش نباشد،زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟اگر میعادی نباشد، رفتن چرا؟    
   
       
               آدمی تا به راه خویش است ، هیچ است و حقیر. در توکل به مطلق می رسد و در عشق لایتناهی،متناهی می شود.    
   
       
               به هر حال سه ره پیداست : "پلیدی" ، "پاکی" و "پوچی" این سه راهی است ، که پیش پای هر انسانی گشوده است ، و تو یک کلمه نامفهومی ، و "وجود"ی بی "ماهیت"ی و هیچی ، که بر سر این سه راه ایستاده ای ، تا ایستاده ای ، هیچی ، چون ایستاده ای ، هیچی . یکی را انتخاب می کنی ، براه میافتی ، و با انتخاب راه "رفتن"ات ، "خود"ت را انتخاب می کنی ، معنی می شوی ... --------------------------------- بر گرفته از کتاب خود سازی انقلابی
   
   
                      
               انسان هم در پهنه ی وجود ، در عرصه ی زندگی ، تنهای تنها ، هراس زده ی ترسیده ای است که در برابر در پنهانی آن طرف این جهان ، آنسوی زندگی ، دری که به رویش بسته است ، هر روز سرش را مثل حلقه می کند و هی میزند به این در که یعنی : باز کن .
   
   
      
   
               خدایا به من زیستنی عطا کن ، که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم    
   
       
               کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:
غرور ، دروغ و عشق ...
چرا که انسان با غرور می تازد .
با دروغ می بازد.
و با عشق میمیرد
   
   
   
               دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند.
خدا،آزادی،هنر و دوست
در بیان طلب بر سر راهش منتظرند
تا وی کوزه ی خالی خویش را
از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد؟
   
   
          
   
               بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید هرچند حاصل آن جز رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن    

متن ادبی احساسی

 

 

 

 

 

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی... گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ... گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات... گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که... گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی... گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود... گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید

 

 

 

 

 

متن ادبی زیبا

 

 

 

برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم  که میگفت  پاشو ببین عجب برفی اومده برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار  مادرم حتی یک ساعت بیشتر برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده !! برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی . هیجان عشقی که در ذهنم تا ابد ادامه داشت اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد...... و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد......

 

 

 

 

 

متن ادبی بسیار زیبا

 

 

 

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند. زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ. زندگی رویایی است، مثل رویای یک کودک ناز. زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز. زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من.  زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر است....

 

 

 

 

 

متن ادبی فلسفی

 

 

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،  آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،  آنگاه که حتی گوشت را می بندی  تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،  می خواهم بدانم،  دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

 

 

 

 

متن ادبی احساسی

 

 

 

همه ی طبقات آسمان را گشته ام ، در دل ستاره باران نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان تاخته ام ، صحرای ابدیت را درنوردیده ام ، بال در بال فرشتگان ، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام ، با خدایان ،ایزدان با همه ی الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند آشنا بوده ام .از هر جا ، از هر یک یادی ، یادگاری ، برایت آورده ام . از سیمای هر کدام زیباترین خط را ربوده ام ، از اندام هر یک نازنین طرح را گرفته ام ، از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و ، با دست و دامنی پر از خطها و رنگها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی ، از معراج نیمه شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو – ای دامن حریر مهتاب شبهای زندگی سیاه من – فرود آمده ام ، نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمانها آورده ام در دامن تو ریزم

 

متن های زیبا درباره خدا

 

 

خدایا

امروزمشگل گشای

دوستانم باش

مسیر زندگیشان راهموار کن وصندوقچه سرنوشت شان

راپرکن ازخوبی

وبی نیازشان کن ازهر نیازی

  

خدایا 

هرشب نوری

از وجود نورانیت

بر قلوب تاریک و

گرفته ما بتابان 

و باحرارت 

عشق ومعرفت خویش 

قلبهای خسته ویخزده 

مارا گرمی ببخش

و احیا کن قلوب ما را

  

خدایا; از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم. دنیا ما را نفریبد، خودخواهی ما را کور نکند

  خدایا; به ما آنقدر ظرفیت ده که در برابر پیروزی ها سرمست و مغرور نشویم. 

  خدایا; به من آنقدر توان ده که کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبینم.

 

خدایا حواست به من هست؟ ! 

گاهی از سختی روزگار نفسم به شماره میافتد..

امروز معنی تازه ای از

مفهوم انا لله و انا الیه راجعون را آموختم 

خیلی زیباست و آرامم میکند

یعنی :خدایا ما برای توییم.....

مثل بچه ها که وقتی با پدر و مادرشون درد و دل میکنن اونا براشون راه حل پیدا میکنن چون بچه را از خودشون میدانن....

خدایا من برای تو ام...

 میدونم که تنهام نمیزاری..!

"ایاک نعبد و ایاک نستعین" 

فقط از تو کمک میخواهم...

کس دیگری نیست.......!

  

خدایا دستان خالی

خود را به امیداستجابت

دعاهایمان به سوی

تو دراز کرده ایم

معبودا پرکن ظرف

وجودمان را ازآنچه در

وجود خدایی توست

 

خدایا صدای افکار

بعضی از آدمهایت را 

خاموش کن 

تا صدای

تو را هم بشنوند

آنقدر غرق در قضاوت هستند

که فراموش کرده اند قاضی تویی 

  

خدایا  

آدم‌های خوب سر راهم بگذار ...

حس بسیار خوبیست هنگامی که در لحظه‌ هجوم غم

یا ناامیدی ، یا پریشانی؛ 

بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود... 

کلامش، نگاهش، حتی نوشته‌اش

آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگی. 

فقط از دستِ خودِ خدا برمی‌آمده

که آن آدم را،

یا کلام و نگاه و نوشته‌اش را

برای آن لحظه‌ خاص‌

سرِ راه زندگی ما بگذارد.

خدايم... خدای خوبم

من را هم از واسطه‌ها‌ی خوب ‌کردنِ حالِ بنده‌هایت قرار بده...

  

خدایا بیاموز به من که لحظه ها در گذرند!

بیاموز به من که 

هیچ حالتی پایدار نیست

که می گذرد!

اگر در سختی ام

اگر دلتنگم و در تمام

این لحظه ها تو در کنار منی

  

خدایا ...

ما برای داشتن دست های تو !

ریسمان نبسته ایم

دل بسته ایم

همین کاری که حال دلمان خوب باشد

برایمان کافی است

  

خدایا!

بہ زندگیمان سرسبزے

وخرمے ببخش

از نعمتهاے بیڪرانت

سیرابمان ڪن

بہ قلبمان مهربانے

بہ روحمان آرامش

بہ زندگیمان محبت ببخش

 

خدایا

وقتی گناه قلبم را تیره

ودلم راناآرام کرده است

میدانم درجایی تراازیادبرده‌ام

مهربانا

مرادریاب و درقلبم فرود آی

که این خسته دل

نیاز دارد نگاهت را

 

خداوندا

دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست ، با لالایی مهربان خود ، آرام کن

تا وجود داشتن و بودن را به زیبایی احساس کنم . . .

خدایا تو تنها مونسم هستی،تنهایم نگذار

 

خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...

از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...

خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام

از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ...

آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش

از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ...

پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از

عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ...

دیگر دست محبتی در میان مردم نیست

دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ

است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کو

زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و

صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه

بی وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این

همه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام از

دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ...

از دست همه خسته ام...

از دست روزگار بی معرفت از دست  مردم بی معرفت ... ای خدایم دیگر از

زندگی سیرم ... از خودم سیرم ... از دنیا سیرم... ای خدایم گوش کن صدایم ...

من خسته ام...

خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام

 

الفبای زندگی ...!

 

 

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزكیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذكر گویی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها

س: سخاوت برای گشایش كار ها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شكست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداكاری برای قلب های درد مند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امید ها

م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك

ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

     

سخنان بزرگان جهان

 

 

اگر خودتان را در چاله یافتید ، اولین اقدام این است که از کندن دست بردارید !!

 ویل راجرز

 

جملات بزرگان جهان 

 

برای دستیابی به موفقیت باید چیزی را خودتان بخواهید نه این که دیگران بگویند که شما باید بخواهید.

گری کریگ

 

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان

 

مواجه با شکست نشان میدهد که، 

برنامه‌هایتان کامل نبوده‌ است، 

پس،از نو برنامه‌ریزی کنید،

دوباره به سمت هدفتان حرکت کنید تا تغییر را ایجاد کنید...

ناپلئون هیل

 

جملات بـزرگان

 

اگرخود را مالک فقط نیمی از وجودمان یعنی آن نیمه خوب بدانیم

 ونیمه دیگر را انکار کنیم، آنگاه نوعی احساس آزاردهنده را تجربه می کنیم

 که گویی همیشه خطایی درماوجود دارد

 " دبـےفورد "

 

سخنان بزرگان جهان و ایران

 

آنچه انسانها را از پای در می آورد

رنجها و سرنوشت نا مطلوبشان نیست

بلکه بی_معناشدن زندگی است که مصیبت بار است

و معنا تنها در لذت و شادمانی نیست

بلکه در رنج و مرگ هم میتوان معنایی یافت.

دکترویکتور فرانکل

 

مجموعه سخنان بزرگان جهان

 

خداوند کرم ابریشم را به پروانه

دانه ی شن را به مروارید

تکه زغالی را به الماس تغییر میدهد

اگر زمان به سختی گذشت

و تحت فشار بودی ؛

او بر روی تو نیز کار میکند ...

ریک وارن

 

جملات بزرگان دنیا

 

هر لحظه را چنان با شكوه زندگى كن 

كه گويى واپسين لحظه زندگى ست،

و كسى چه مى داند،

شايد واپسين لحظه باشد...

اشو

 

سخنان بزرگان جهان

 

‏بخشیدن کسی که به تو بدی کرده

تغییر گذشته نیست، تغییر آینده است.

گاندی

 

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان

 

عاقبت همه ی ما زیر این خاک 

آرام

خواهیم گرفت ،

ما که دمی به همدیگر 

مجالِ آرامش ندادیم

آنا آخماتووا

 

سخنان بزرگان جهان و ایران

 

شخصی به قصد تحقیر کردن، 

 "مورچه ای "را با انگشت فشار داد.

 مورچه خندید و گفت: 

ای انسان مغرور نباش!

که تو در قبرت برای من وعده غذایی بیش نیستی. 

در اوج قدرت مرد باش!!!

محمد خسروانی 

 

سخنان بزرگان دنیا

 

بخشیدن کسی که به تو بدی کرده

تغییر گذشته نیست، تغییر آینده است.

 گاندی

 

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان

 

و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!

من مرده گان بیشماری رادیده ام

که راه میرفتند

حرف می زدند

سیگار میکشیدند

و خیس ازباران

انتظاروتنهایی رادرک میکردند

حسین پناهی

 

جملات زیبا از بزرگان

 

زندگی به من آموخت که هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست ...

ویلیام فاکنر

 

جملات بـزرگان

 

اگر شما رویای خود را نسازید 

افرادی شما را استخدام خواهند کرد تا کمک کنید رویایشان را بسازند.

تونی گاسکینز

 

مطالب خواندنی

 

خداوند کرم ابریشم را به پروانه

دانه ی شن را به مروارید

تکه زغالی را به الماس تغییر میدهد

اگر زمان به سختی گذشت

و تحت فشار بودی ؛

او بر روی تو نیز کار میکند ...

ریک وارن

 

سخـنان حکیـمانه از بـزرگان

 

اشخاص بزرگ و با همت به کوه می مانند،

هر چه به ایشان نزدیک شوی عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود

و مردم پست و دون همانند سراب مانند،

که چون کمی به آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند.

گوته

 

جملات زیبا از بزرگان

 

زنِ عاشق همانند

تارِ پوسيده ی گيليم قديمی خانه است

به هر جان كندنی كه شده

نگه ميدارد

اثرِ هنریِ قلبش را ...

زنِ عاشق

دل كندن نمی داند چيست!

ساناز یوسفی

 

سخنان بزرگان جهان و ایران

 

فروختن آب به كسی كه 

در بیابان مانده كار آسانی‌ است 

که هر كسی 

می‌تواند آنرا انجام دهد

اما  موفقیت در انتظار كسی است كه

بتواند به صحرانشینان 

ماسه بفروشد!

بیل گیتس

 

جملات بزرگان جهان

  

کاش میشد

برای ساعتی مُرد ...!

آن وقت است

که میفهمی ...

چه کسی ،

از نبودنت دق می‌کند ،

و چه کسی ذوق ...!

دلم ؛

ساعتی مُردن می‌خواهد ...!

حسین پناهی

جملات زیبا و فلسفی

 

 

بهترین کار  این است که مشکلاتتان را برای

مردم تعریف نکنید.

نیمی از آنها

علاقه ای به شنیدنش ندارند.

و

نیمی دیگر هم از شنیدن آن خوشحال می‌شوند

 

جملات زیبا و دلنشین

 

انسان دو نوع معلم دارد: 

آموزگار و روزگار

هرچه با شیرینی از اولی نیاموزی، 

دومی با تلخی به تو می آموزد…

 

جملات آموزنده

 

اگر بین برنده شدن 

و شاد بودن مجبور به انتخاب شدی ،

همیشه شادی را انتخاب کن

چون شادبودن به صورت خودکار

از تو یک برنده می ساز

 

جملات آموزنده و زیبا

 

مراقب آدم های آرام زندگیتان باشید !

آن هایی که گوش میدهند ،

دیرتر غمگین میشوند

سخت عصبانی میشوند

طولانی دوستتان دارند 

کم عاشق میشوند 

مهربانی را بلدند ، حواسشان به شماست ؛

درد را به جان میگیرند تا شما را نرنجانند ...

آن ها همانهایی هستند که اگر دلشان بشکند !

دیگر نیستند !

نه اینکه کم باشند

دیگر نیستند ...

 

جملات آموزنده و قشنگ

 

دریغا از انروز که شیری بیوفتد به خاک ،،، 

شغالی بر میدان کند گرد و خاک،،،

خدایا نیاید انروز که بیشه خالی از شیر شود ،،،،

که سلطانی جنگل نصیب شغالی پیر شود،،،

 

جملات زیبا و خواندنی

 

از میان غصه ها بخند .. سرانجام روزی به حکمت همه اتفاقات زندگیتان پی خواهید برد .. پس .. بخند و شادی آور زندگی خودت و دیگران باش .. 

 

جملات زیبا‏‏ 

 

فاصله ؛

بهمون یاد میده 

قدر لحظه هایی که میتونیم باهم باشیم رو بدونیم

بهمون یاد میده که نتیجه صبر چیه

یادآور اینه که هر لحظه ای که باهمیم خاصه

باید قدردان هر ثانیه ای باشیم که باهم هستیم

 

جملات زیبا از بزرگان

 

ناراحت شدن دست ما نیست 

اما ناراحت ماندن دست ماست! 

اجازه ندهید فکر کردن به تلخی رفتار دیگران آرامشمان را از ما بگیرد...

 

جملات زیبا و کوتاه

 

‏از نمك نشناسها 

آزار ديدن سخت نيست

درد دارد خوردنِ زخم از 

نمك پرورده ای... 

 

جملات زیبا و دلنشین 

 

تغییر دردناک است و رفتن خطرناک

اما هیچ چیزی دردآورتر از درجازدن وهیچ کاری خطرناکتر ازماندن نیست

این توهستی که باید بین رود شدن و مرداب ماندن انتخاب کنی...

 

جملات زیبا و فلسفی 

 

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﻌﻨﯽ  "ﺭﺿﺎﯾﺖ" 

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ

 ﭼﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﭼﻘﺪﺭ،

ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ

 ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﺎﺷﻰ

ﺁنوﻗﺖ "ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ"

 

جملات آموزنده

 

بیرون کردن آدم های منفی از

زندگی ام،

به این معنا نیست که از آن ها متنفرم؛

بلکه یعنی

برای خودم احترام قائلم

 

جملات آموزنده و زیبا

 

اگر اشتباهی کردیم آن را بپذیریم

 و عذرخواهی کنیم 

حتی اگر فکر میکنیم  مقصر نیستیم باز هم

بخاطر_خـدا بگذریم

عـذرخواهی و بـخشش

شکستن غرور نیست

نمایش شـعور است

"با شعور باشیم"

 

جملات آموزنده و قشنگ 

 

دیروزت خوب یا بد گذشت

مهم نیست

امروز روز دیگریست

قدری شادی با خود به خانه ببر

راه خانه ات را که یاد گرفت

فردا با پای خودش می آید 

شک نکن..

زندگی زیباست

در کنار انسانهای خوشبخت 

همواره کسانی زندگی میکنند که در هنگام جداشدن به آنها میگویند ؛

"مراقب خودت باش"....

آنها نه اینکه به تواناییهای مان اعتماد ندارند , نه

بلکه با زبان بی زبانی ارزش و اهمیت من و تو را به خودشان و ما یادآوری میکنند....

در واقع "مراقب خودت باش" ، همان جمله معجزه گر و پر از معنای"دوستت دارم" است که سراپای مخاطب را سرشار از عشق و انگیزه میکند....

بیان این جمله کوتاه همیشه در روابط اجتماعی ضرورت دارد و اعجاز میکند 

" مراقب خودت باش" 

دو چیز انسان را نابود میکند:

مشغول بودن به گذشته

مشغول شدن به دیگران

هر کس در گذشته بماند آینده را از دست می‌دهد! و هر کس نگهبان رفتار دیگران باشد، نصفی از آسایش و راحتی خود را از دست می‌دهد!

بهترین انتقام در زندگی این است که به راه خود ادامه دهید و اتفاقات بد را فراموش کنید. به هیچکس اجازه ندهید از تماشای رنج شما لذت ببرد!

 شاد بودن را سرمشق زندگی خود قرار دهید.

 

وﺳﻌﺖ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﺎﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ، ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻭ ﺭﻓﺘﺎر ﺍﻭﺳﺖ . ﻫﺮ ﭼﻪ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ،ﻣﺤﺒﺖ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ، ﺧﺮﺩ ﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﺭﻭﺷﻦ ﺗﺮﯼ.

ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺩﺕ، ﮐﯿﻨﻪ، ﻧﻔﺮﺕ، ﺧﺸﻢ ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺗﺮﯼ. ﻫﯿﭻ ﻧﻘﺎﺏ ﻭ ﭘﻮﺷﺸﯽ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ياراي ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻧﯿﺎﯾﻤﺎﻥ را ندارد!

اگر طالب نور در زندگي مان هستيم بايد از جنس نور شويم. چون بر أساس قانون جذب ما هر آنچه در درون و أفكار و نيات مان داريم را به خود جذب مي كنيم.

  

زن ها قلب خانه اند... 

زن ها اگر شاد باشند قلب خانه می تپد ... 

زن ها اگر موهایشان را شکل دهند ، اگر صورتشان را آرایش کنند ، اگر لباسهای شاد بپوشند زندگی در خانه جریان پیدا می کند...

زن ها اگر کودک درونشان هنوز شیطنت کند ، 

اگر شوخی کنند ، بخندند ، همه اهل خانه را به زندگی نوید می دهند...

اگر روزی زن خانه چشمهایش رنگ غم بدهد ، حرفهایش بوی گلایه و کسالت بدهد ، اگر ذره ای بی حوصله و نا امید به نظر برسد ، 

تمام اهل خانه را به غم کشیده است...

آری زن بودن دشوار است ، زنان ارمغان آور شادی ، گذشت و خنده اند

 یادمان نرود قلب خانه باید بتپد...

 ربطی نداره متاهلی یا مجرد؛ مکث را تمرین کن!

گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم ....

گاهی آرامش داریم، خودمون خرابش میکنیم...

گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم...

گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم...

گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش میدیم...

گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم...

گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه میدیم...

و گاهی .... گاهی .... گاهی .....

تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم یا نمیخوایم … بدونیم ...

کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی زندگیمون باشیم!

کاش یادمون نره که فقط یکبار زنده ایم و زندگی میکنیم فقط یکبار...

  

هیچ‌ کس در اولین تلاش، کار را درست انجام نمی‌دهد. تمام پیش نویس‌ها نیاز به ویرایش دارند. همه ی ما آرزوهای بسیاری در زندگی داریم، اما منابع همه محدود است. هیچ‌کس نمی‌تواند در تمام زمینه‌ها موفق باشد، پس حقیقت آن است که اگر می‌خواهید در چیزی موفق شوید ، باید قبول کنید که نمی‌توانید در همه زمینه‌ها موفق باشید.

ابتدا تصمیم بگیرید که بیشتر مایل به انجام چه کاری هستید، تصمیم بگیرید دقیقا کدام مسیر را می‌خواهید طی کنید و سپس باقی موارد را حذف کنید و بر روی مورد انتخاب شده تمرکز کنید. حال باید ایده ی اولیه را از حالت چرک‌نویس خارج کرده و آنقدر به ابعاد مختلف آن بپردازید که به موفقیت برسید.

  

یه وقتایی ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ﮐﺠﺎﯾﯽ، ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺭﺳﯿﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪﯼ، 

ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻓﻘﻂ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ. ﯾﺎﺩ ﻗﻮﻟﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺵ،

 ﺗﻮ ﺗﻼﺷﺘﻮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ.

ﯾه ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻧﺪﻩ، ﻫﺮ ﭼﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﺠﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ

 ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﯼ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺑﮕﻮ

 ﮐﻢ ﻧﺬﺍﺷﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ،

 ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ،

 ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ

 ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ، 

ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ...

 ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯ ﻗﻤﺮﯼ ﻫﺎ، 

ﺍﺯ ﺑﺎﺩ، ﺑﺎﺭﺍﻥ،

 اﺯ ﻫﻤﻪ...

   

هر گاه عیبی در من دیدی، به خودم خبر بده نه کسی دیگر. 

چون تغییر آن دست من است. 

کار اولت باعث پیشرفت و بهبودم

 می شود اما گزینه دوم غیبت است

 و مرا در تاریکی نگه می دارد. 

جمله ای که در یک هتل نوشته بود، شگفت زده ام کرد: اگر سبب رضایتت شدیم از ما سخن بگو،

 وگرنه با خود ما بگو.

 اینگونه غیبت از میانمان میرود. 

بهشت وعده دور از دسترسی نیست 

اگر بی بهانه خوب باشیم.

 

زندگی زیباست

هر چقدر هم که گذشته‌تان آلوده بوده باشد، آینده‌تان هنوز حتی یک لکه هم ندارد. زندگی هر روزتان را با تکه شکسته های دیروزتان شروع نکنید.!!! به عقب نگاه نکنید مگر اینکه چشم‌اندازی زیبا باشد. هر روز یک شروع تازه است. هر صبح که از خواب بیدار می‌شویم، اولین روز از باقی عمرمان است. یکی از بهترین راه‌ها برای گذشتن از مشکلات گذشته این است…. که همه توجه و تمرکزتان را روی کاری جمع کنید که از خودتان در آینده برایش متشکر خواهید بود!!!

 

 

زندگی زیباست

هیچ اندیشه‌ ای زشت نیست ؛ اندیشه‌ ای که اجبار شود زشت می‌ شود هیچ فردی زشت نیست ؛ فردی که زیبا نیندیشد زشت می‌ شود انسان‌ ها همه با محبت‌ اند ؛ انسانی که اراده‌ اش را تحمیل می‌ کند ، ظالم است انسان‌ ها همه عاشقند ؛ انسانی که نیاموخته عشق بورزد ، بی‌تفاوت است انسان‌ ها همه شادند ؛ انسانی که نیاموخته شادی را لمس کند ، افسرده و غمگین است “” از امروز زیبا ببینیم “”

 

 

زندگی زیباست

قطره عسلی بر زمین افتاد، مورچه ی کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید… باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد، پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هر چه بیشتر و بیشتر لذت ببرد… مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد… اما (افسوس) که نتوانست از آن خارج شود، پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت… در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد… بنجامین فرانکلین میگوید: دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ! پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد، و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک میشود… این است حکایت دنیای ما

 

 

زندگی زیباست

هیچوقت دلخوشی ڪسی رو ازش نگیرین این دلخوشی میتونه: یه سلام یه احوالپرسی یه حواسم بهت هست … یه صدای گرم و دوستانه و یه حس خوب باشه … دوستی ها رو دست ڪم نگیرین … همین … بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنن … ولی گنجشک ها جدی جدی میمیرن … ! آدما شوخی شوخی به هم زخم زبون میزنن … ولی دلها جدی جدی  می شڪنند…